محل تبلیغات شما

من یک آموزگارم .

در این دوران کرونایی مداوم به دانش آموزانم آموزش می دادم که شیوه نامه های بهداشتی را رعایت کنند ، از خانه خارج نشوند و با رفتن به میهمانی و مسافرت ، سلامت خود و خانواده هایشان را به خطر نیاندازند . خودم هم به حرف هایم اعتقاد داشتم و عالم بی عمل نبودم . مدارس باز شد و در هفته های آغازین مواظب جان خود و خانواده ام و بالاخص شاگردانم که امانت خانواده هایشان پیش من بودند ، بودم .

پیک اول و دوم به سلامت برای من و با رنج و اندوه برای ایرانم به پایان رسید . نوبت به پیک سوم رسید . اواخر آبان ماه ، مردمان سرزمینم روزگار بدی را سپری می کردند . کرونا به جمع های خانوادگی نفوذ و خیلی از افراد را درگیر کرد .

یکی از آن انسان های محتاط پدر من بود که از قضا در دام کرونا افتاد . و من که وظیفه فرزندی را برخود واجب می دانستم ، با رعایت کامل شیوه نامه ها ایشان را به دکتر می بردم .

علی ایحال ، بیماری مرز ماسک را در هم شکست و به بدن من هم ورود کرد . ابتدا گلودرد و سپس از بین رفتن حواس بویایی و چشایی من را نسبت به بیماری خود مطمئن کرد . با این وجود میلی برای تعطیلی کلاس های مجازی درسم نداشتم . با صدای گرفته به دانش آموزانم درس می دادم و وقتی آن ها صدای گرفتۀ مرا می شنیدند ، جویای احوالم می شدند و برای بهبودی ام دعا می کردند . چه بسا دعای قلب های پاک آن ها مرا تا امروز از شر بیماری حفظ کرد.

پس از بهبودی ، دید من به زندگی مانند سابق نبود . معنی جملۀ انسان از یک لحظۀ دیگر خودش خبر ندارد را با تمام وجود درک کردم . چه انسان هایی که با وجود سلامت کامل جسمانی و بدون هیچ بیماری زمینه ای ، مغلوب ویروس شدند و جان سپردند . و چه انسان هایی که با بیماری های فراوان ، همچنان عمرشان به دنیا بود و ادامۀ حیات دادند .

آموختۀ من از کرونا ، در دو جمله خلاصه می شود .

زندگی دروغی بیش نیست .

و انچه زندگی ما را ارزشمند می کند ، کمک به یکدیگر در وقت سختی و مصیبت است .

مزیت‌های استفاده از سی‌ان‌جی

خبرهای خوب از تولید و توزیع واکسن کرونا تا خرداد 1400

زنگ خطر کرونا برای کودکان و نوجوانان چاق

، ,های ,بیماری ,انسان ,زندگی ,کرونا ,هایی که ,انسان هایی ,چه انسان ,را به ,که با

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین ارسال ها

محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی